
گروه فرهنگي – قديمي ترين دوربين هاي عکاسي و فيلمبرداري، عکس هايي که بيش از صد سال از عمر آن ها مي گذرد، درباريان و رعيت ژست گرفته، نمونه بازتوليد شده اي از نخستين عکس جهان بر صفحه اي از نقره، يکي از تنها سه آمبروتايپ ايراني، درخت هايي بر سر چشمه موهوم در هاله اي از مه؛ مشروطه خواهان در قاب عکس و تکرار عکس هاي آن ها در نقاشي هاي کهن، شيشه عکس(نگاتيو) آخرين تصوير قاتل ناصرالدين شاه، تصوير فيلم هاي کهنه پروژکتور قديمي بر ديوار… اين گونه ميهمان خاطره بازي هاي خانواده محمدزاده شديم، خاطره بازي آن ها با تاريخ فيلم و عکس ايران… برادران محمدزاده تيتکانلو، سال هاي عمر خود را وقف عکس و سينما کرده اند، نه براي شهرت يا ديده شدن، براي آن چه آن را دوست دارند، تاريخ هنر؛ آن ها اين روزها در مشهد نه تنها يکي از بزرگ ترين مجموعه داران تاريخ عکس ايران به شمار مي آيند بلکه با علاقه و پشتکار مثال زدني، برخي شيوه هاي هنري را احيا کرده اند و ايده هاي جديدي نيز به هنر عکاسي ايران افزوده اند…
زيبا و حيرت انگيز
اين عکس ها به نظر قديمي نمي آيند؟ لبخند مي زند و مي گويد: نه، اين ها فقط تصاوير عکس هاي قديمي هستند که در اوايل کار، با ذوق و شوق گردآوري مي کرديم، آن روزها هفده هجده ساله بودم، بعدها که پولي به دست آورديم، عکس هاي اصلي را هم خريداري کرديم. به پستوي کوچک آخر نمايشگاه مي رود، دفتري بزرگ مي آورد و چند قاب چوبي با شيشه هايي در ميان. دفتر، آلبوم خاطرات گذشته هاي دور سرزمين ماست با عکس هايي از روزگار دور و قاب هاي چوبي، قديمي ترين «شيشه عکس» هاي ايران. برخي از اين شيشه عکس ها، نگاتيوهايي است از هنر روسي خان، عکاس باشي دربار ناصري و در ميان آن ها، عکسي از قاتل ناصرالدين شاه که ساعاتي قبل از حادثه برداشته شده است…
مشهد يعني سينما
عليرضا و محمد، دو برادر از خانواده تيتکانلو، سال ها پيش از بجنورد به مشهد آمده اند و مشهد شده است سينماي بزرگ زندگي شان، شهري پر از رنگ، تصوير و عکس. عليرضا، برادر کوچک تر، در ۴۷ سالگي، از شروع قصه عکس ها و فيلم هايش مي گويد: «سي سال پيش بود. اين قدر عاشق سينما بودم که کوچک ترين چيزهاي مربوط به سينما را جمع آوري مي کردم. با عکس و پوستر شروع شد و بعد….» بعدها که کار و باري براي خودشان راه مي اندازند، شروع مي کنند به جمع آوري دوربين هاي قديمي، آپارات، عکس ها و فيلم هاي تاريخي؛ چشم به هم مي زنند و مي بينند دور تا دورشان پر شده از فيلم و عکس و کتاب… .
داگرئوتيپ مي گيرم، پس هستم!
علاقه بسيار برادرها به عکس و فيلم، موجب مي شود رفته رفته دست به دوربين و قلم ببرند؛ نقاشي طرح بزنند و عکاسي کنند؛ و اين قدر تلاششان را تکرار کنند که در ميان جست وجوهاي تمام نشدني شان، طرحي نو دراندازند و عکس هايي بگيرند که از جهات مختلف در تاريخ معاصر عکاسي ايران نمونه ندارد؛ يکي از اين تجربه ها، «داگرئوتيپ»هاي آن هاست… «داگرئوتيپ نخستين شيوه عکاسي است که توسط لويي داگر فرانسوي معرفي شده، عکس داگ با استفاده از ذرات نقره و يد، با وساطت بخار جيوه در سطح يک لوح از جنس نقره براق شده، پس از نور دادن به دوربين به دست مي آيد» اين توضيح محمد محمدزاده است درباره شيوه عکاسي اش؛ به طور خلاصه داگرئوتيپ اولين شيوه عکاسي دنياست؛ شيوه اي دشوار و هزينه بر از توليد عکس روي نقره که به دليل همين دشواري و هزينه هاي بالاي آن، هيچ کس در ايران معاصر به سراغ آن نرفته و به گفته برادران محمدزاده، «شيوه آنها در اين عکس ها، دست کم در آسيا بي نظير است».
تاريخ عکس، در انتظار موزه عکس
در ميان سبک هاي مختلف هنري که اين خانواده هنرمند به آن مي پردازند، «کهن نگاري» شيوه اي از شيوه هاي نقاشي آن هاست. عليرضا توضيح مي دهد که « در اين شيوه همه وسايل و مواد اوليه کار از قاب و پارچه و کاغذ و رنگ و… از نمونه قديمي آن ها گرفته مي شود و طرح نيز با استفاده از نقش ها و نمادهاي کهن ريخته مي شود و به اين ترتيب اثري در زمان معاصر به شيوه اي کهن شکل مي گيرد» تمام اين ها بخشي از تلاش بزرگ اين دو برادر است؛ چاپ چندين کتاب هنري و تاليف ده ها مقاله، ارائه ابتکارهاي هنري متنوع و جمع آوري مجموعه اي بي نظير از ابزار و وسايل عکاسي و فيلمسازي که به گفته خود آن ها براي تهيه برخي از آن ها، روزها و هفته ها سفر کرده اند و خانه هاي قديمي و زيرزمين هاي متروک را براي يافتن قطعه اي از تاريخ هنر ايران زير و رو کرده اند. اکنون آن چه در مقابل ماست، مجموعه اي بزرگ از آثار تاريخ عکس و سينماي ايران است که در محيطي محدود، اگرچه با نظمي هنرمندانه اما بسيار آسيب پذير، روي هم چيده شده است. بخشي از زيباترين رويدادهاي تاريخ هنر ايران در گوشه اي از شهر مشهد، در خيابان احمدآباد، مهجور مانده است و گردآورندگان اين مجموعه بي نظير اميدوارند، همتي بلند دست کوشش آن ها را بفشارد و محيطي امن براي نمايش اين موزه هنري فراهم آورد. وقت خداحافظي با آن هاست که عليرضا محمدزاده مي گويد: کاش موزه اي براي عکاسي و سينماي مشهد داشته باشيم…